سلام دوستان امروز اومدم یک وبلاگ که تازه کار خودش رو شروع کرده و خیلی هم خوب پیش رفته رو بهتون معرفی کنم
این هم آدرس وبلاگ : www.ir2pc.blogfa.com
سلام دوستان امروز اومدم یک وبلاگ که تازه کار خودش رو شروع کرده و خیلی هم خوب پیش رفته رو بهتون معرفی کنم
این هم آدرس وبلاگ : www.ir2pc.blogfa.com
همجنس بازی تو روز روشن..!!!!؟؟؟
بخونید و به اون عمل کنید تا لـــــــــــــــــــــــــــــذت ببرید
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهــــــــــــــــــــــــــــــه
۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید
۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق
۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید
۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید
۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید
۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید
۷- توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید
۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود
۹- اشتباهات لغوی دخترا رو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید
۱۰- تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید
۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون
--------------------------------------------------------------------------
گر بميرد پسري ترشيده شود دختري
گر بميرند پسران ليته شود كل جهان
گر بميرد دختري يك بي وفا كم مي شود
گر بميرد دختران دنيا وفادار مي شود
گر بمیرد دختری بر قبر او روید گلی
گر بمیرند دختران دنیا گلستان میشود
گر بمیرد پسری یک با مرام کم میشود
| |||||||||||||||||||||||
نظر خوبی نبود . آتش پاره فکر نمیکنم من وقت اینو هم داشته باشم که از شما ها خوشم بیاد
جمش کنید این مسخره بازیارو . شاید از همتون بدم نمویمد ولی الان از همتون متنفرم .
فکر نمیکنم نیاز به توضیح باشه
فقط موهاشون رو ببینید . دلشون می خواد جلب توجه کنند.
موجودی به نام دختر
يـك دختـر يك مـرد را مي خواهد - يك مرد ثروتمند، موفق،
جـذاب، تنومند، با استعداد، با محبت، پدري مهربان بـراي
فرزندانش و يا يك دوست... جـزئيات متفاوت ميـباشد امـا
يك نكته اساسي وجود دارد و آن اين است كه او يـك مـرد
را مي خواهد. مرد مطلوب هر دختري همچـنانـكه سنش
افزايش مي يابد دستخوش تغيير ميگردد:
دختر 22 ساله: او يك شاهزاده در قصر را مي خواهد. دخـتـر در ايـن سـن ممكن است مدعي آن گردد كه واقع بين ميباشد و دنيا را از ميان عينك رنگـين مشاهده نميكند. امـا او هيچگاه اقرار به آرزوي داشتن يك مرد ايده آل نـخواهـد كـرد. آن مـرد بايد خوش قيافـه، جذاب و مشهور باشد. او بايد پولدار باشد نه زياد پولدار اما هميشه در حسابش پول به اندازه كـافي داشته باشد. البته او بايد سخاوتمند باشد تـا پولهايش را بـراي همسـرش خـرج كند. او بايد زرنـگ و با هوش بـاشـد كـه بـراي بـرخي دخـتران با اهميت تر از خوش قيافه بودن ميباشد. او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.
دختر 32 ساله: تنها يك مرد خوب را مي خواهد. او بـالاخره عيـنك رنگارنگ خود را كنار نهاده و خود را از توهمات و خيالپردازيهاي رمانتيك خلاصي بخشيده است. بـنابراين مرد مطلوب وي نيازي ندارد يك قهرمان باشد- او بايد خـوش قيـافـه، داراي رفـتـار شـايـسته، شغل با درآمد مكفي، يك ماشين خوب، يك خانه خوب و يك حساب بانـك خـوب باشـد. همچنين آن مرد بايد كيسه خريد را نيز از سوپر ماركت حمل كند، غـذاهـايـي كـه دخـتـر درست ميكند را دوست داشته باشد، به جوكهايش بخندد،تاريخهاي پر اهميت را بخاطر بسپـارد: مانند روز تـولد مـادر دختر و حـداقـل هفته اي يكبار ابراز محبت كند: همان مرد خانواده دوست مهربان.
دختر42 ساله: تنها يك مرد را مي خواهد. يـك مـرد مـعمولي كه ستاره سينما نبوده و مي تـواند جاي داشتن عضلات قوي در بدنش حتي شكم هـم داشـته باشد. الـبـتـه در صورتي كه لباسش آن را كاملا بپوشاند. سر فاقد مو نيز زياد نفـرت انـگيـز نـخـواهـد بود. كـافي اسـت آخـر هفـته صـورت خـود را اصـلاح كنـد و آنقدر نيرو داشته باشد تا بتواند در كارهاي منزل كمك كند و به جوكـهايش نيز بخندد و سرش را بـه نشانه گوش دادن تكان دهد، او را ماهي يكبار از خانه بيرون ببرد، او را تا سوپرماركت برده و بـاز گرداند و تا تمام بدن خانم در ماشين قرار نگرفته حركت نكند.
دختر 52 ساله: او مي خواهد...خوب دختر تنها با آن مرد زندگي مي كنـد. چقدر خوب اسـت اگـر آن مـرد هنـوز اسـم او را بـخاطـر داشتـه بـاشد و فـراموش نكــند كه آخر هفته صورتش را اصلاح كند، بعضي اوقـات بـه سلـماني بـرود، لبـاس زيـر و جـورابهـاي خــود را گـهگاهـي عـوض كنـد، زيـاد پـول قرض نگيرد، در اماكن عمومي مراقب رفتار خود باشـد، زماني كه با فردي صحبت مي كند خوابش نبرد... در اين سن دختر انتظار زيادي ندارد او تنها خواستار حداقل مي باشد.
دختر 62 ساله: مردي را ميخواهد كـه زيـاد مزاحمش نگردد. آن دختر بايد خيلي خوش شانس باشد تا مرد آنقدر ترسناك نباشد تا نوه هايش بـا ديـدنـش بـه گـريه بـيافتند و يا هنوز بخاطر داشته باشد كه توالت در كجا قرار دارد، دندانهاي مصنوعيش كجا هستـنـد، اكنون چه ماهي از سال ميباشد، زماني كه ميخنند به چه چيزي دارد ميخـنـدد و يا اين زن كه با او زندگي ميكند كيست؟! زن ميخواهد مرد آنقدر توانا باشد كه بـدون كـمك وي صبـح از خواب بـيـدار شـده و لبـاس مـناسب به تن كند. بزرگترين آرزوي وي آن است كه نگهداري مرد زياد پر هزينه نبوده و يا جايي را بتواند در خـانـه بيابد كه صداي خرناسهاي مرد به گوشش نرسد.
دختر 72 ساله: خوب بعضي دخترهـا تا ايـن سـن هـم عمر مي كنند اما مردان چطور؟ آيا مطمئن هستيد او هنوز نفس مي كشد؟!
امروز می خوام یه مطلب که خیلی وقته مغز منو مشغول کرده بنویسم.بله این مطلب کمی جنجالی هست و شاید خیلی ها به این موضوع فکر کرده باشندوامروز می خوام بنویسم اگه من دختر بودم چکار که نمی کردم
بله...
__________
سلام![]()
موضوع داستان این هفته:یک روزی که دختربودم!!!![]()
::::
بازم صبح شد و مامان امد تو اتاقم و منو بیدار کرد...آرمیتا(من از این اسم خیلی خوشم میاد..اسم جدیدم)..آرمیتا جان..پاشو..وقت مدرست هست ها..
چشم مامان(من از اون دختر با ادبا می شدم).الان میام.
سر میز صبحونه داشتم صبحونه می خوردم که باز اون دادش لوس و پرروم با من کل میندازه...آهای آرمیتا...چه خبرته ...منم می خوام بخورم ها...
خوب از جلو خودت بخور همش باید دستت تو غذاهای من باشه...بابا(دخترا همیشه عزیز دردونه باباشونند)...نیگاه کن این الیاس چشم دریده باز اذیت می کنه..
در این جاست که پدر می گه..آهای الیاس...کم سر به سرش بزار...پاشو برو مدرست..![]()
سر راه یه سر می رم در خونه صدیقه(همین Ali GTA خودمون...آخه من که تنهایی نمی تونم دختر بشم..می ترسم!!)بازم این داداشش میاد دم در
به به آرمیتا خانوم...احوال شما...با صدیقه کار دارید...
بله...اگه میشه صداش کنید بیاد..
چشم..الان...راستی آرمیتا جان(بچه پرو به من میگه جان)...درس صدیقه چطوره...خوبه؟؟
درسش بهتر از شماست...فقط اینو می دونم....
ااااااااااااا...شما از کجا می دونید من درسم بده؟؟؟
ای بابا...صدیقه..بیا دیگه...
سلام..آرمیتا..بریم.
بریم.
باز اون برادر چیز خول Ali GTA (اا..ببخشید صدیقه) رو به ما کرد و گفت:می خواهید تا دم مدرسه اسکورتتون کنم...
ما هم محلش نذاشتیم و رفتیم(کنف شد).![]()
:::::::::در مسیر مدرسه::::::::::
آهای خانوم کجا کجا...با ما اینطوری نباش...
باز این تقی کچل به ما گیر داد...
صدیقه:چی می گی کچل بی خاصیت...مگه خودت خوار مادر نداری...بی حیا...زشت....آی مردم کمک....کمک.. ...I never forget u ....help ...help me
منم گفتم برو گمشو بی شخصیت کچل زشت..برووووووووووووو
در این حین تقی کچل قصه ما پا به فرار گذاشت.![]()
خلاصه جونم براتون بگه از این حوادث برای ما دخترا زیاد پیش میاد ...شما اصلا خودشو ناراحت نکنید...
وقتی به مدرسه رسیدم با بچه ها یکی یکی سلام . احوال پرسی کردیم و رفتیم سر کلاس...
زنگ اول به سلامت گذشت و هیچ اتفاق خاصی نیفتد.![]()
زنگ دوم این مهنا(همین مجتبی دیونه خودمون...عجب دختر شری هست ها)یه دونه از این عکس چسبونکی ها که قبلا خریده بود رو بر داشت و پشت رو گذاشت رو صندلی آقا معلم(یعنی همون خانوم معلم)...وقتی خانوم اومد سر کلاس من تازه فهمیدم نقشه این دیونه چیه...(اللهم شفا کن کل مرایض)...وقتی خانوم نشست رو صندلی و کمی زر زد ...دیگه بایست بلند می شد و درس می داد تا که بلند شد و پشتش(گل پشت و رو نداره) رو کرد به ما..در این زمان بود که از انفجار خنده بچه ها کلاس به لرزه افتاد(آخه عکس که به باسن مبارک استاد چسبیده بود عکس یه جوجه بود که داشت از تخم در میومد)استاد برگشت و خیلی مودبانه رو به بچه ها کرد و گفت چیز خر(حواسم نبود این فحش ها بیشتر تو مدارس پسرانه رایج, خانوم گفت چی شده دوستان).
ما رو باش جفت دستا رو گذاشته بودیم رو شکم و خوابیده بودیم رو زمین و قهقه می زدیم.![]()
و هر چی هم استاد می گفت بسته بسته ما ول کن نبودیم تا این دختره آشمال،صغرا (از اون جا که اسم آشمال کلاس ما اسمش اصغر بود این اسم را با مشورت با بزرگتر ها در نظر گرفتم) گفت:خانم پشت کون (ببخشید این دختره خیلی بی ادب هست) شما کاغذ (هنوز فرق بین کاغذ و عکس رو نمی دونه،حمال) چسبوندند.
خانوم بعد از یه مکث رو به بچه ها کرد و یه خشم و یه داد زد و رفت...
بعد چند دقیق دیدم خانوم با مدیر و معاونین و آبدارچی و چندین نفر دیگر وارد کلاس شد.
مدیر:خانو احمدی.به نظر شما کار کیا می تونه باشه؟؟
خانوم مدیر یا کار مهنا هست ...یا کار اون سعیدی پور یا کار اون آرمیتا هست..
خانوم من...من....دیوار کوتاه تر از ما پیدا نمی کنید؟؟؟
مدیر ساکت شووو...بیایید بیرون بینم...
دم دفتر همه ما گریه کنان....التماس می کردیم..
خانوم....به خدا ما نبودیم(آخه بی رحم دلت نمی سوزه من به این خوشگلی وقتی گریه کنم خط چشمم از بین می ره)
بگو کار کیه تا ولت کنم؟؟؟بگو؟؟
_خانوم من از کجا بدونم من از همه دیرتر تو کلاس رفتم...ولی من دیدم صغرا خیلی دور میز خانوم می چرخید...فکر کنم کار اونه....
نه...تو داری دروغ می گی....
فردا با اولیاتون میایید تا تکلیفتون روشن شه...
در این حین(هین)زنگ خورد و بچه ها تعطیل شدن..ما نشستیم با بچه ها مشورت کردیم ولی دلمون نیومد مهنا رو لو بدیم(آخر لوتی گری).
به هر حال یهو دیدیم مهنا از اون ور اومد و یه راست رفت دم دفتر و گفت:خانوم اجازه...
بله مهنا؟؟
خانوم کار اینا نبود...
چی کار اینا نبود؟؟
خانوم اون عکس...کار اینا نبود ..ما اونو گذاشته بوذیم رو میز..در آن زمان چنان سیلی به مهنا زد که من ترسیدم..
برو گمشو اونور آشغال بو گندو(هی این فحش مدارس پسرا رو رو با دخترا قاطی می کنم ولی احتمالا می گه برو اونور تا تکلیفتو روشن کنم)
شما ها هم برید سر کلاس ولی دیگه تکرار نشه
من:خانوم چی تکرار نشه،ما که بی گناه بودیم؟؟؟
برو کم زبون درازی کن..
به هر حال زنگ خورد و ما در حال برگشت به خونه بودیم که یهو دیم
My Love من غضنفر سوار بر رخش آبی خودش یعنی همون موتور گازی به سمت من داره میاد......::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
در این جاست که انگشتان من درد می گیره و حوصله تایپ ندارم بقیه این داستان در سایر روزها![]()
![]()
امروز اومدیم یک مصاحبه ای با دختران داشته باشیم تا سطح ادب و فرهنگ اونها
رو به شما نشون بدیم :
گزارشگر ما: عذر میخوام خانم محترم نظر شما در رابطه با وبلاگ Che-Jalab1 چیه ؟

خانم محترم : عوضیامیدونین خدام ازخلقت شما پسراپشیمونه!
هموتون یه گهین هرزه وچشم چرون وکثافتو...هرچی فحش تواین دنیاست.
معلومه هیچ دختری بهت محل نمیذاره
توحتی جلبکم نییستی که ته دریاچه قایم شی مث لجن کنارجوب میمونی
ولی حیفه پول بابای دله دزدت که توروبالا کشید.
وقتم برام خیلی مهمه فقط میخواست روشنت کنم که جات توتوالته عقده ایی
اللهی که تومهمونی کونت توشلوارجین تنگ تنگ بخوارولی کاری ازدستت برنیاد
فقط یه چیزدیگه:میخواستم بدونم توازمامان سوراخ کشادت که توازتوش بیرون
اومدی متنفری؟ خجالت بکش
بله خوب هر کس تو یه جایی بزرگ شده دیگه . یکی تو خونه یکی هم تو طویله .
انگار من نمی تونم فحش بدم. خوب بگذریم سطح فکر پایینه .
می ریم سراغ یه خانم دیگه:
گزارشگر ما: عذر میخوام خانم محترم نظر شما در رابطه با وبلاگ Che-Jalab1 چیه ؟

خانم محترم :سلام.
سلام به همه ی دختر و پسرای ایرونی
تویی که اسم خودتوگذاشتی ضد دختر ببین من یه دخترم وباحرفات موافقم
ولی توهم بایدیه کوچولوانصاف داشته باشی!همه ی دختراکه بدنیستن همین
مامان خودت ازاول دختربوده دیگه الانم شده مامان توایشالا خداعمرباعزت به مامان
توومامان منوهمه ی مامانای دیگه بده(اللهی امین)اصلا من باکسایی که بااسمهای
ضدپسروضددختروبلاگ میسازن مخالفم تواین دنیا پسر بد و خوب و دخترای بدیاخوب
هستن من دیدم ازهر دو نوعشونو دیدم خب اونا عقده دارن بی خونوادن خدا هواسش
به همشون هست
وبلاگت خیلی جالبه من که ازش خوشم اومد
موفق باشی
نه خداییش دختر با دختر فرق می کنه
در جواب خوشتیپ اول باید عرض کنم آرزوی مرگ هم برایت زیادست چون لایق حرف دیگه ای نیستی
و در جواب خانم دوم باید عرض کنم از نظرتون ممنونم ترتیب اثر خواهم داد .
------------------------------------------------------------
دخترا وارتباط با آنها رو بهتر بشناسید!!!! مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد. زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد
مرد قمار را کشف کرد و کارتهاي بازي را اختراع کرد. زن کارتهاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد. زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد. زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد. زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد. ولي زن همچنان مشغول پول گرفتن بود